پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
310
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
ميان روح جهان مشهود و معلوم ، واسطه است ، زبانى است كه با آن روح اشياء را هر يك به نامى مىنامد ، و اشياء در « مفرديّت » خود بر آن آشكار مىشوند : « و به من گفت : اگر با من بمانى مىبينى كه چه چيزى فرود مىآيد و چه چيزى به آسمان مىرود . حرف با هر چه در آن است برتو مىآيد ، و هر چيزى به زبان خود با تو سخن مىگويد و هر چيزى تورا به خود مىخواند و هر جنسى تورا براى جنس خود طلب مىكند » ( ص 86 ) . اشياء ، از اين جهت كه حرفاند ، بعضى نسبت به بعضى ديگر در مراتب مختلف جاى مىگيرند ، بعضى به واسطهء بعضى ديگر صرف مىشوند و بعضى به واسطهء بعضى ديگر قابل فهم مىشوند : « و به من گفت : علم حرفى است كه تنها با عمل صرف مىشود ؛ عمل حرفى است كه تنها با اخلاص صرف مىشود ؛ اخلاص حرفى است كه تنها با صبر صرف مىشود و صبر حرفى است كه تنها با تسليم صرف مىشود » ( ص 90 ) . بنابراين ، حرف واسطهاى جهانى است ؛ واسطهاى است كه اين سخن آن را به خوبى توصيف مىكند : « و به من گفت : من حرف را دربرابر جهان هستى ( كون ) نهادهام و عقل را دربرابر حرف » ( ص 115 ) . معنى اين سخن ، با توجّه به آنچه گفتيم ، روشن است ؛ و اين آن چيزى است كه ما آن را نخستين مرحلهء تجربهء حرف ناميدهايم ، حرف نه به عنوان چيزى مفرد يا مفهومى كه بتوان آن را با بيانى انتزاعى تعريف كرد ، بلكه به عنوان نماد يا رمز كلّ جهان هستى ، ازاين جهت كه به عنوان « ديگرى » ، يعنى چيزى سواى خدا ، بر آگاهى عرضه مىشود . و امّا مرحلهء ديگرى از تجربهء حرف هست كه در آن حرف نشان مىدهد كه « سوائيّت » آن به كلّى مغاير با جستجوى وجود مطلق است و بنابراين ، حذف آن ، از اين جهت كه واسطه است ضرورى است . از معادلهاى كه حرف را برابر با « سوى » معرّفى مىكرد و مىگفت هر چيزى حرف است و حرف هر چيزى است ، معادلهء ديگرى حاصل مىشود كه نفّرى آن را با اين عبارت تقرير مىكند : « الحرف حجاب و الحجاب حرف » : حرف حجاب است و حجاب حرف است ( ص 114 ) . در مرحلهء اول تجربه ، « سوائيّت » اشياء با ترتيب يافتن بر حسب مراتب « ابداء » يا تكوّنشان به ذهن مىآمد و اشياء به واسطهء يكديگر قابل فهم مىشدند . از اين رو ، نفّرى حق داشت كه بگويد : « اسماء نور حرف است و مسمّى نور اسماء » ( ص 171 ) يا : « هر چيزى محبوس است در معنى خود و معنى آن محبوس است در اسم خود . بنابراين ، اگر از اسم خود و معنى خود بيرون آيى ، آن كه محبوس در اسم خود و معنى خويش است هيچ دستى بر تو نخواهد داشت » ( ص 94 ) . در مرحلهء دوّم تجربه ، كار عبارت از بيرون آمدن از اشياء با عروج از نردبانى است كه نزول اشياء از آن صورت گرفته است : « به من گفت : اگر از اسماء بيرون آيى از مسمّيات بيرون خواهى آمد ، و اگر از مسمّيات بيرون آيى ، از هر چه ظهور آمده است